همّتای الکی!

امروز به آیه ی تکان دهنده ای از قرآن برخوردم. در سوره ی بلد، از زبان انسان هایی سخن گفته می شود که در راه خیر تلاش می کنند اما فراموش می کنند، تلاش در خلوص نیت، از خود عمل هم واجب تر است.  آیه این بود:« و یقول اهلکت مالا لبدا: و می گویند، مال فراوانی تباه کردم» و در ادامش بازهم  آیه ای تکان دهنده تر از آن« ایحسب ان لم بره احد: آیا گمان می کنند، هیچکس آنها را ندیده است؟» و از نیت آنها آگاه نیست؟ چنین انسان هایی از کارهای خود، خسته می شوند و گمان می کنندکاری بیهوده کرده اند...

بارها و بارها شده که دست به کاری می زنم و بعد از اون، وقتی در اوج فعالیت هام  هستم، به پوچی مطلق می رسم، خب که چی؟ اصلا همه ی این کارها مسخره است! می خوای چی رو اثبات کنی؟تمام وقت و انرژی و فکر و  پولت رو هدر دادی! اصلا تو می تونستی در همین ایام، از خیلی از دوستای خودت جلوتر باشی و اینطور بلند پروازی نکنی(به قول نامجو، سبقتای الکی)! در تمام این لحظات، وقتی خودم رو مرور می کنم و وقتی به پوچی لحظه ی حالم نگاه می کنم، متوجه می شم که اونچه از ابتدا فراموش کرده بودم، صداقت با خود در انتخاب اهدافم و ارزیابی انگیزه هام بوده. خالص کردن هدف و قصد انجام یک عمل، به نظرم نه صرفا یک دعوت دینی بلکه نوعی تلاش برای سلامت روان بیشتر هم می تونه باشه...

بگذریم، اینکه الان این آیه اینقدر برام تکان دهنده بود، باز هم دلیل داشت. مدتیه خود و دوستانم رو می بینم که درگیر کارهایی هستیم که انسان دوستانه تلقی می شن اما در حقیقت، این ماییم که هر لحظه از اهداف و انگیزه های خودمون با خبریم. به نظرم پیش از شروع هر کاری در آینده، باید اولین و آخرین تلاشمون رو معطوف به خالص کردن نیاتمون بکنیم.