نمایشگاه به مثابه یک موجود زنده!
نمایشگاه به مثابه یک موجود زنده!
به مناسبت برپایی نمایشگاه عکاسی اجتماعی "در همین حوالی"

نمایی از یکی از روزهای برپایی نمایشگاه(لازم به ذکر است که دویست و سی نفر از دانشجویان دانشکده در بخش داوری دانشجویی،و 14 نفر از اساتید گروه جامعه شناسی و انسان شناسی در داوری تخصصی نمایشگاه شرکت کردند.)
مدت هاست که عادت کرده ایم،وقتی پایمان را از کلاس هایمان بیرون میگذاریم، یا به سرعت از مقابل دیدگان هم بگریزیم،یا به دامان کلاسی دیگر پناه بریم و باز خاموش وار دفترها سیاه کنیم. در مناسبات چهره به چهره ی ما بی اعتمادی آنچنان موج میزند که استاد از دانشجویش می هراسد و دانشجو از استادش،هم کلاسی بودن رقابت میان نمره ها و رتبه ها تعبیر می شود و شاگردی کردن چاپلوسی! در این میان اگر جمع های گذرا و کوچکی شکل می گیرد،سکوت ما را نشکسته است،بلکه تنها از سطحی به سطحی دیگر منتقل کرده است.جمع های کوچک ما،فاقد پویاییست و در بهترین حالت با رخدادی سیاسی به خود معنا می بخشد،که البته همان هم این روزها با مخاطرات بسیار همراه است. به نظرم می آید،لازم است در چنین وضعی از خود بپرسیم:چه می شود کرد برای این همه سکوت؟
این روزها در دانشکده یک اتفاق تازه در حال رخ دادن است: کلاس درسی در خارج از چارچوب کلاس ها و در لابی دانشکده تشکیل شده است،البته کلاسی که برخلاف همیشه،در آن خبر از یک سخنران و جماعت خاموش تماشاچیانش نیست!عده ای کوشیده اند، سکوت ما را بشکنند و این بار برخلاف همیشه پای سیاست در میان نیست!
در ادامه ی مطلب می خواهم به دو پرسش پاسخ دهم:1)چرا نمایشگاه عکاسی از معدود امکان های شکستن این سکوت است؟2)عکاسی چه جایگاهی می تواند در دانشکده ی علوم اجتماعی و برای یک دانشجوی جامعه شناسی داشته باشد؟
در پاسخ به سوال نخست چند نکته به نظرم می آید:
1)عکاسی نوعی رابطه ی تصویریست که درجه ی متقابل بودن و دامنه ی تفسیر در آن به مراتب کمتر از کنش های متقابل رو در روست.(شاید بتوان آن را در دسته بندی تامپسون ذیل عنوان شبه کنش متقابل دسته بندی کرد.)اما از دیگر سو،تا حدی از آسیب های کنش متقابل رو در رو در امان است و به نظرم می آید این خود پاسخ سوال ماست:در جامعه ی ما،گفت و گوی رو در رو به معنای واقعی اش،سخت ترین و تقریبا غیر ممکن ترین نوع گفت و گوست.
2)یکی از مسائلی که تشکل های دانشجویی عموما با آن درگیرند،انتخاب میان این دو گانه است:"حفظ مخاطبین خاص یا جذب مخاطب عام"(لازم به تذکر است که خاص و عام بودگی امر نسبیست و در اینجا صرفا منظور من مخاطب عام و خاص جامعه شناسی به عنوان یک علم بودن است.) به تجربه دریافتیم که انتخاب هر یک به معنی حذف دیگریست و معمولا به سختی این دو سبک مخاطبین در یک برنامه با هم جمع می شوند.از معدود برنامه هایی که این دو نوع مخاطب را یکجا جمع کرده اند یا برنامه هایی بوده اند که صبغه ای سیاسی دارند و یا از نوع پخش فیلم یا نقد کتابی معروف بوده اند که این هر دو نوع،سوگیری منفعلانه ای در مخاطب بودن پدید می آورد.از دیگر سو،در دانشکده بسیار دیده ایم برنامه های نخبه گرایانه ای که جامعه ی هدفش را محدود به جماعتی از پیش معلوم کرده است.(حلقه های مطالعاتی و کارگاه ها و بخش زیادی از سخنرانی ها در این دسته جای می گیرند.)این برنامه ها نیز در نوع خود ارزشمندند اما مخاطبین عام را به حال رها می کنند و بدین نحو است که همیشه جماعت کثیری در دانشکده ی ما با جامعه شناسی همچون تماشاگری سر راهی برخورد می کنند.
در این میان نمایشگاه عکاسی،که در آن امکان شرکت هر نوع مخاطبی وجود دارد،مخاطبی که این بار اوست که سخن می گوید و ماییم که می آموزیم،حرکتی نوست.اگر در این روزها کمی با دوستانتان در نمایشگاه قدم بزنید،بازخورد های آموزنده ای از نحوه ی مواجهه ی تماشاگران با عکس ها مشاهده می کنید:این نمایشگاه مجموعه ای در هم فشرده از بسیاری از مسائل اجتماعیست.هر عکس خود، سرفصلی بزرگ از تحلیل های جامعه شناختی را به خود اختصاص داده است.مواجهه ی افراد به عکس ها،در واقع اهمیت آن مسئله و اهمیت نحوه ی بیان آن مسئله را نشان می دهد.
3)نمایشگاه عکاسی،به مخاطبش یاد آوری می کند که تمامی پدیده های پیرامونشان می توانند با رویکرد جامعه نشاختی نگاه کنند و این برای رویکرد تئوریک غالب در جامعه شناسی ما تذکر بی جایی نیست.
و اما سوال دوم:عکاسی چه جایگاهی می تواند برای یک دانشجوی علوم اجتماعی داشته باشد؟(پاسخ دقیق تر به این سوال در مقالات موجود نمایشگاه آمده است.)
بیاییم به این سوال در متن دانشکده ی علوم اجتماعی خودمان پاسخ دهیم:
1)تا چه اندازه تحقیق های اجتماعی ما خود را موظف می دانند که جامعه را در برخوردی علمی با مسئله ی خودشان درگیر کنند؟ تا چه حد این تحقیق ها برای خود نوعی نقش اصلاح گرانه در نسبت با جامعه تعریف می کنند؟با توجه به بایگانی شدن پایان نامه ها و تحقیق ها و بی واکنشی جامعه ی علمی ما، می توان گفت شاید بسیار کم . رویکرد به شدت غیرپراتیک و تئوریک جامعه شناسی ما گویی دیگر پذیرفته است که تنها مخاطبینش ساکنان معدود پژوهشکده ها هستند.استفاده از عکاسی و فیلم به مثابه یک ابزار توانمند در برقراری ارتباط با مخاطب،البته به وجهی متقابل و با توجه به واکنش های مخاطب،حوزه ایست که سالهاست وا نهاده ایم و این عرصه،عرصه ی هنرمندان و گاها سیاست بازان گردیده است.طبعا نگاه یک هنرمند با نگاه یک جامعه شناس تفاوت های ظریف و جدیی دارد.(چندان که در برخورد هنرمندان با عکس های نمایشگاه نیز مشاهده کردیم و دیدیم که تمامی عکس ها به دلیل های فرمیک،غیر هنری تلقی می شدند در حالی که از منظر مخاطبین عام و یا جامعه شناسان توان انتقال و اقناع بالایی داشتند.)
2)در دانشکده ی ما عموما صحبت از عکاسی به عنوان یک روش به میان نمی آید و یا اگر مطرح می شود آن را عینی گرا و پزیتیویستی تلقی می کنند،در حالی که در جامعه شناسی امروز دنیا عکاسی(چه حرفه ای و چه غیر حرفه ای)به عنوان روشی هم کمی و هم کیفی تلقی می شود.(در تکنیک عکاسی- مصاحبه و یا در تحلیل عکس ضرفیت بسیاری برای کیفی تلقی کردن این روش وجود دارد.)
در پایان مایلم این نوشته دعوتی باشد برای اساتید و دانشجویان دغدغه مند ما،به مشارکت بیشتر در این جنس برنامه های عمل گرایانه و دعوتی به تفکر به راه های دیگر عمل گرایانه تر کردن جامعه شناسی در ایران.
..jpg)

