طرد نامشروط

بر میگردد

نگاه می کند

به خط رابطه اش با خودش

به خود و قصه ی بی منتهای سرفرازانه 

 هر کوی و بام را 

 از شوق و بی قراری کشفی صدا زدن

***

به خود

و این امروز 

 اندام نحیف و ترسانش

از روزگار همیشه ، پیغام گنگ خطا بودن.

و آن خطاب های مکرر 

 که بی دلیل،فرمان نا به جایی هر رنگ و نقش را

در جای جای خاطره اش مشق می کردند.

***

نگاه می کند

 به خط رابطه اش با خودش

همان خطوط خطا 

 که یادگار قدیمی را

به پیکر مشوش امروزش 

 پیوند می زنند
***

و باز می نگرد

به پیکر شکسته ی امروزش

تجسد هزاران هراس ناخوانده 

 کاینک دگر نمی خواهد 

 در امتداد نفس گیر این سیاق

گام بردارد