طرد نامشروط
بر میگردد
نگاه می کند
به خط رابطه اش با خودش
به خود و قصه ی بی منتهای سرفرازانه
هر کوی و بام را
از شوق و بی قراری کشفی صدا زدن
***
به خود
و این امروز
اندام نحیف و ترسانش
از روزگار همیشه ، پیغام گنگ خطا بودن.
و آن خطاب های مکرر
که بی دلیل،فرمان نا به جایی هر رنگ و نقش را
در جای جای خاطره اش مشق می کردند.
***
نگاه می کند
به خط رابطه اش با خودش
همان خطوط خطا
که یادگار قدیمی را
به پیکر مشوش امروزش
پیوند می زنند
***
و باز می نگرد
به پیکر شکسته ی امروزش
تجسد هزاران هراس ناخوانده
کاینک دگر نمی خواهد
در امتداد نفس گیر این سیاق
گام بردارد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت 20:16 توسط فاطمه مقدسی
|