از خوان نعمت کتاب

نظریه و روش در تحلیل گفتمان

شاید تا به حال برای مطالعه در حوزه ی روش های تحقیق کیفی،سری به منابع ترجمه شده در باب تحلیل گفتمان زده باشید و لابد دیده اید که منابع زیادی در این حوزه یافت می نشود و آنها هم که موجود است،برای ورود به بحث چندان مناسب نیست.چند ماه پیش کتابی به فارسی ترجمه شد که به نظرم هم بهترین منبع برای آنهاست که به تازگی می خواهند وارد این حوزه شوند و هم صورت بندی منظمی از رویکرد های مختلف تحلیل گفتمان می دهد به آنها که چون من تاکنون تنها سرگردانی این راه را چشیده اند.

نظریه و روش در تحلیل گفتمان اثر ماریان یورگنسن و لوئیز فیلیپس،ترجمه ی هادی جلیلی،به تازگی توسط نشر نی به چاپ رسید.آنچنان که نویسندگان کتاب، خود می گویند،تقسیم بندی حوزه ی تحلیل گفتمان به رویکرد های مختلف،برساخته ی شخصی خود ایشان است.آنها در کتابشان سه رویکرد را در حوزه ی تحلیل گفتمان مورد بررسی قرار داده اند و وجوه اشتراک و افتراق آنها را کاویده اند.نخستین رویکرد،نظریه ی گفتمان ارنستو لاکلاو و شانتال موف است،دیگری تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف و سومی روانشناسی گفتمانیست.(تنها می ماند رویکرد فوکو و همچنین رویکرد زبان شناسانه که دیگر در مجال این کتاب نمی گنجیده.)

شاید شما هم چون من از عنوان سومی،روانشناسی گفتمانی شگفت زده شده باشید،آخر میان منابع فارسی تا به حال همچین عنوانی پیدا نشده بود،قبل از معرفی بخش های کتاب،جهت تحریک حس کنجکاویتان می گویم،روانشناسی گفتمانی برخلاف نامش شرایط روانی و درونی نیست،رویکردیست به روانشناسی اجتماعی که گونه ای تحلیل گفتمان را به وجود آورده تا نحوه ی شکل گیری خویشتن و احساسات افراد و تحول آنها در طول تعاملات اجتماعی را بکاود و نقش این فرایند ها را در تغییر و بازتولید فرهنگی و اجتماعی نشان دهد.خب می دانم الان کنجکاو شدید!

برویم سراغ اصل مطلب،گفتم کتاب آن سه رویکرد را از هم تفکیک کرده،نویسندگان کتاب در ابتدا در هر یک از این سه رویکرد،به شرح بنیان های نظری و دستورالعمل های روش شناختی تحلیل گفتمان پرداخته و مثال هایی عملی از تحلیل گفتمان در هر یک از این سنت ها آورده اند.آنها پس از مقایسه ی این سه رویکرد و نشان دادن وجوه تکمیل کننده ی آنها به این پرسش پاسخ می دهند که چگونه می توان تحقیقی چند دیدگاهی با تلفیق رویکرد های مختلف تحلیل گفتمان و رویکردهای غیر تحلیل گفتمانی انجام داد و در نهایت کتاب با بحثی درباره ی ماهیت تحقیق انتقادی در قالب پارادایم برساخت گرایی اجتماعی به پایان می رسد.

شاید اینجا مفید باشد که کمی از وجوه اشتراک این سه رویکرد سخن بگوییم،به این دلیل که پیش فرض های مشترک آنها در واقع در حکم چارچوبی برای تحلیل گفتمان است.در درجه ی اول نقطه ی عزیمت هر سه ی آنها برساخت گرایی اجتماعیست.(به معنی باور به اینکه جهان اجتماعی به نحوی اجتماعی ساخته شده و دانش ما هم از جهان بازتاب واقعیت جهان خارج نیست بلکه محصول مقوله بندی جهان به دست خود ماست.)،وجه اشتراک دوم این است که هر سه رویکرد نگاهشان به زبان متأثر از زبان شناسی سختارگراست.(یعنی معتقد است دسترسی ما به واقعیت همواره از طریق زبان است و در واقع زبان در برساختن واقعیت نقش دارد.)،وجه اشتراک سوم آنها هم در برداشتشان از فرد است که مبتنی بر نوعی مارکسیسم ساختار گراست.(به طور خلاصه اینکه معتقدند،سوژه در گفتمان ها خلق می شود.)با وجود اینکه هر کدام از این سه رویکرد بالا،بنیان های نظری و روش شناختی متفاوتی را اتخاذ کرده اند،نقطه ی شروع هر سه شان در تحلیل باور به این است که شیوه ی سخن گفتن ما درباره ی جهان هویت ها و روابط اجتماعی،آنها را به شکلی خنثی بازتاب نمی دهد بلکه نقشی فعال در ایجاد آنها و تغییرشان دارد.حال اگر شما هم این چارچوب کلی را قبول دارید،پیشنهاد می کنم حتما سری به این کتاب بزنید.به قول مترجم کتاب در زمانه ی ما  ترجمه ی هر اثری در واقع راهی نو در جریان اندیشه است.شما را به این راه نو دعوت می کنم.