امشب همه غم هاي عالم را خبر كن...
عكس بزرگت به ديوار.صداي قرآن. يه دسته گل رز سفيد و يه پرده ي سياه.و برگه اي كه نوشته...
نفسم در نمياد دارم خفه می شم انگار يه چيزي تو گلوم گير كرده يه چيز گنده يه...
آه! اما ديگر چه باشي چه نباشي
تنها كتاب باليني من شده اي
در اين اتاق پر از كتاب هاي نا خوانده