|
ببين احاطه كرده است عدد فكر خلق را...
تو ی صف افطاري وايستادم و گوشي تو گوشمه و به روز گفتاري از آرش نراقي گوش ميدم كه از احترام گذاشتن صحبت مي كنه و ميگه : "احترام گذاشتن شرط اساسي محترم شمرده شدنه".كسي هلم ميده و به بهانه ديدن دوستش جلو ميزنه و من معناي احترام گذاشتن رو عملا درك مي كنم ، اما خب ، از اونجايي كه اين عمل متقابله ، بچه ها ميرن تو نخش و بعد از تابلو شدن، با چند تا فحش مي فرستنش ته صف. طفلكي بد جوري ضايع شد!
از لاي گوشي صداي همهمه بچه ها رو ميشنوم ، غر و لند هاشون و اين كه دفعه ي بعد ديگه به خدا نمي آييم غذا بگيريم (اما نمي دونم چرا فردا شبش بازم همشونو تو اين صف انتظار ميبينم.). بعضي ها به زور مي خندن ، بعضي ها دارن از خستگي مي ميرن ، بعضي ها بغض كردن و بعضي ها هم مثل من ساكت يه گوشه ايستادن و به بقيه نگاه مي كنن.
با خودم فكر مي کنم اين اولين باريه كه گوشه اي از ملال و خستگي مردمي كه فقط هميشه از كنارشون رد مي شدم رو درك مي كنم ؛ مردمي كه صبح ها يه ساعت و نيم تو صف شير وايميستن تا شير ارزون تري گير بيارن ، يا تو صف خواروبار ، يا تو صف هاي مختلف انتظار. اين اولين باريه كه مي فهمم چرا اين قدر آستانه تحملشون پايينه. اولين باريه كه ناتواني خودم و اونها رو عميقا درك مي كنم . واي.............چقدر احساس ناتواني در برابر زندگي يا حداقل بخشي از اون كلافه كنندست. مي بينم اين چند روز هيچ دغدغه ي عميق ِ معنوي اي نداشتم . همه ي ذهنم رو اعداد احاطه كرده بودن : پول غذا ، پول تاكسي ، پول كتاب، پول زندگي و بعد تازه مي فهمم چرا خيلي از آدم هاي دور برم حتي يه لحظه هم عميقا به زندگيشون فكر نكردن ، چرا همه از اين دغدغه ي تلخ ِ شيرين فرار مي كنن. تازه مي فهمم دغدغه هاي بزرگ و كوچیك زندگي اون ها چقدر جاگيره و جاي همه ي اون آرمان ها و بلند پروازي ها رو پر كرده ؛ تازه مي فهمم " خزان شدي و سست و زرد از كران تا كران" يعني چي....
1ساعت بعد، درست نيم ساعت بعد ِ افطار غذامو مي گيرم و از كنار دوستاي بيچارم كه هنوز بايد 1 ساعت ديگه روزه باشن با شرمندگي رد مي شم و به اين فكر مي كنم كه آخه اين شكم لعنتي چيه كه هر روز كلي از وقتتو براش هدر مي دي ؟ دم در ميخواستم غذامو پرت كنم رو زمين جلو يه گربه ي اونم بيچاره ي لاغر اندامي كه مستقيم زل زده بود تو چشمام. اما خب ديگه نمي تونستم غر و لند شكممو تحمل كنم، با عجله به اتاقمون رفتم و گربه صفتانه پريدم رو غذام. واي! اونم چه غذاي... .
4مهر
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:34 توسط فاطمه مقدسی
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
دوستان
سيب - محمود مقدسي وبلاگ گروهيمان(م ع ز ف ن) التيام يک درد(ندا عرب) سه شنبه نويسي ها ( علي كاظميان) هذيان هاي هر روزه( وبلاگ جديد تيبا) انديشه كن (زهرا عرب) جذبه ( ليدا قهرمانلو ) همسفر (سارا خانوم- آبجي بزرگه!) اینجا؛پانصد متری دیر مغان(محمد ملاعباسي) شبنگار(زينب مدققي) خواب زمستاني(مريم مومني) پنجره ای از آن خود(آمنه شيرافكن) وهم سبز(شاهین شیرزادی) critic (مريم نصر اصفهاني) قصه هاي عامه پسند یاشیل یارپاق(مريم اصغري) زن و جامعه ( فاطمه ظريف جلالي) حباب ( ياسر ميردامادي) و ناتوانی این دست های سیمانی (ميترا فردوسي) رد پاي ليلي... ...Now I am a lake(مريم مومني) آسمان هفتم( تيبا) ست نوشته هاي گاه و بيگاه عليرضا مازاريان خدای من من و جامعه شناسی جامعه شناسی و فلسفه شهاب سنگ(نجمه مهربان) هزار و يک نکته وحيد عدالتي امیلی از زندگی شب نوشته ها(مسعود بهنود) .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی پيوندها
اندر باب رسانه و هویت(انگلیسی)
زندگی و آثار متفکران بزرگ اجتماعی(انگلیسی) Glossary of Social Science (فرهنگ مفاهیم و اصطلاحات علوم اجتماعی به زبان انگلیسی) زندگی و آثار متفکران مدرن اجتماعی(انگلیسی) متون کلاسیک جامعه شناسی مجموعه پایگاه های علوم اجتماعی2 ( به زبان فرانسه) مجموعه پایگاه های علوم اجتماعی 1 ( به زبان فرانسه) مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم اجتماعی (فرانسه) کتابخانه جامعه شناسی و انسان شناسي فيلم هاي انسان شناسي زاویه دید(دکتر غلامرضا کاشی) مجله ی اینترنتی علوم اجتماعی قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره رهیافت و گفتمان از دیدگاه جنبش آینده نگری ایران حلقه ی ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه اخبار هنري
آرشیو موضوعی
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
