|
بر مدار سکوتي مي چرخم که نبودن را فرياد مي زد… وقتي تو به جرم معصوميتت آلوده مي شوي ، وقتي سرما تمام وجودت را احاطه کرده است ، وقتي که مهرباني خدايت را انکار مي کني و بي اختيار گريه ات مي گيرد ، وقتي روزي هزار بار آرزوي مردن مي کني من در کنارتو نيست مي شوم .در شبنمي که در گودي چشمانت لانه کرده است پاک غرق مي شوم و باز نيست مي شوم و بعد فرو ميروم لاي انگشت هاي پف کرده ات و گرم مي شوم و عاشق مي شوم و بعد مي لغزم به اضطراب زانوانت و دردي که انگار لحظه ي احتظار است ومن باز عاشق مي شوم و نيست مي شوم در تو، تو مي شوم، من به اندازه تمام بشريت نيست مي شوم ، به اندازه ي همه ي هستي و ايکاش اين اشک ها هم نمي آمدند که خيسم کنند و من باز از خواب خوش نيستي ام هست شوم و باز… درد مي پيچد در دل من ، درد و انگار تو شده ام اين هم از تناسخ هر روزه ي من… (گمان مي کنم اين نيستي چيزي از جنس عشق است عشقي که خودم هم نمي فهمم اصلا نمي فهمم چرا اين قدر ديوانه وار دلم مي گيرد وقتي تو را کنار خودم مي بينم که مي شکني و چقدر اما ديوانه وار در آن لحظه دوستت مي دارم و من احساس مي کنم اين لحظه ي شکستن ناب ترين لحظه ي حظور ماست و من در تمامي اين شکست ها تو را کشف مي کنم و خود را…)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:51 توسط فاطمه مقدسی
|
وآن کبوتری که از قلبم گریخت... در اتاقي تاريك كتاب هايم را جلوم پخش مي كنم و به دنبال تو هزار بار از اول به آخر و از آخر به اول مرورشان مي كنم اما تو… گرم مي شوم انگار همه ي وجودم دارد جمع مي شود دارم خفه مي شوم قلبم بي امان در كف دستانم بالا و پايين مي پرد اشكهايم مسابقه گذاشته اند دست هايم مي لرزند و ديوانه وار حجم حضور تو را در آغوش ميگيرند.مي ستايم این لحظه را هزار بار مي ستايم اي كاش كش بيايد و وصل شود به پرده ي آخر نمايشم. اي كاش اين لحظه يا آن لحظه… اشك هايم كه خشك مي شوند من دوباره در اعماق تاريك غربت فرو مي روم در چاه عميقا كوتاه خودم…و باز از صبح تا شب مثل مادر بزرگ ها صندوقچه ي خاطراتم را هزار بار بيرون ميرزم تا شايد درميان گل هاي آبي چادر پنج سالگي ام قطعه ي سال هاي سال گم شده ام را پيدا كنم…
خميازه مي كشم و در كسالت اين روز ها تيره مي شوم اما…امان از اين اشك ها…امان…
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 7:2 توسط فاطمه مقدسی
|
امشب همه غم هاي عالم را خبر كن...
عكس بزرگت به ديوار.صداي قرآن. يه دسته گل رز سفيد و يه پرده ي سياه.و برگه اي كه نوشته... نفسم در نمياد دارم خفه می شم انگار يه چيزي تو گلوم گير كرده يه چيز گنده يه...
تنها كتاب باليني من شده اي در اين اتاق پر از كتاب هاي نا خوانده
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:23 توسط فاطمه مقدسی
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
دوستان
سيب - محمود مقدسي وبلاگ گروهيمان(م ع ز ف ن) التيام يک درد(ندا عرب) سه شنبه نويسي ها ( علي كاظميان) هذيان هاي هر روزه( وبلاگ جديد تيبا) انديشه كن (زهرا عرب) جذبه ( ليدا قهرمانلو ) همسفر (سارا خانوم- آبجي بزرگه!) اینجا؛پانصد متری دیر مغان(محمد ملاعباسي) شبنگار(زينب مدققي) خواب زمستاني(مريم مومني) پنجره ای از آن خود(آمنه شيرافكن) وهم سبز(شاهین شیرزادی) critic (مريم نصر اصفهاني) قصه هاي عامه پسند یاشیل یارپاق(مريم اصغري) زن و جامعه ( فاطمه ظريف جلالي) حباب ( ياسر ميردامادي) و ناتوانی این دست های سیمانی (ميترا فردوسي) رد پاي ليلي... ...Now I am a lake(مريم مومني) آسمان هفتم( تيبا) ست نوشته هاي گاه و بيگاه عليرضا مازاريان خدای من من و جامعه شناسی جامعه شناسی و فلسفه شهاب سنگ(نجمه مهربان) هزار و يک نکته وحيد عدالتي امیلی از زندگی شب نوشته ها(مسعود بهنود) .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی پيوندها
اندر باب رسانه و هویت(انگلیسی)
زندگی و آثار متفکران بزرگ اجتماعی(انگلیسی) Glossary of Social Science (فرهنگ مفاهیم و اصطلاحات علوم اجتماعی به زبان انگلیسی) زندگی و آثار متفکران مدرن اجتماعی(انگلیسی) متون کلاسیک جامعه شناسی مجموعه پایگاه های علوم اجتماعی2 ( به زبان فرانسه) مجموعه پایگاه های علوم اجتماعی 1 ( به زبان فرانسه) مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم اجتماعی (فرانسه) کتابخانه جامعه شناسی و انسان شناسي فيلم هاي انسان شناسي زاویه دید(دکتر غلامرضا کاشی) مجله ی اینترنتی علوم اجتماعی قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره رهیافت و گفتمان از دیدگاه جنبش آینده نگری ایران حلقه ی ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه اخبار هنري
آرشیو موضوعی
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |