تبليغاتX
شبانه
 
   
     
 
 
  قدم زدن

یواشکی

مغازه ی عمو علی سر کوچه

لواشک تازه

قدم زدن

اشتیاق رسیدن

***

نزدیک ظهر

سرویس پیر مدرسه

بوی ماکارونی و سالاد،پیچیده در حیاط

سفره ای که پهن شده

و مادری که فقط مادر است

که فقط انگار او مادر است

قدم زدن

اشتیاق رسیدن

***

یک روز عصر

کوچه

و چادر مادر

ختم انعام

بوی خیار و پرتقال و عطر های زنانه

بازی

بچه های هم سن و سال

قدم زدن

و اشتیاق رسیدن

***

این روزها اما

بعد از هزار مشغله

شب های نا تمام

خیابان

بوی ذرت مکزیکی،گل های گل فروش،پیتزا و همبرگر

گم شدن در ازدحام شهر

گم کردن

اشتیاق قدم زدن

و هرگز نرسیدن

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  میان خطوط پاره پاره ی قهوه

نیستی که نیست

هزار بار سر به ته

و ته به سر

فنجان لعنتی ام را مرور می کنم اما

نیستی که نیست

یادش به خیر می گفتی

لا یدرکه قوس الهمم:"در هیچ خطی نمی گنجم"

تو سفیدی فنجان من بودی...

...

بعد امنحانات بی محلی که بالاخره تموم شد با بچه ها نشستیم و فال قهوه گرفتیم.خب بعد اون همه نظریه خوندن ذهنمون استراحت می خواست دیگه(بعد اون همه علوم ضاله غربی این علم ضاله ی دیگه هم روش!!!)

نه!انگار فایده نداره این شعرهای آبکی هم نمی تونه نگرانی این روزهامو آروم کنه،نگرانی همه ی ما...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  تهران

تروایی دیگر

کابوس آتش و ویرانی

شهر می لرزد

شهر مستحق ویرانیست

مستحق ویرانی

مستحق ویرانی

هلن،آبروی شهر

امید شهر

و

نا امیدی اش

ویرانی هزار بار بهتر، از انکار جوانی

...

پ.ن: امروز بعد از دو ماه دوباره به تهران اومدم. دو ماه پیش وقتی که تهران رو ترک می کردم،احساس می کردم برای اولین بار با مردم این شهر احساس نزدیکی عجیبی می کنم،برای اولین بار دوست نداشتم برگردم.دو ماه گذشت،دو ماه فرصت زیادی بود برای محافظه کار تر شدن،برای عاقل شدن و برای پیر تر شدن، اما بعد این همه روز باز هم وقتی به تهران اومدم،تنم لرزید،شهری که در اون ما به جرم باورمون مستحق مرگیم.حس ساختمونی رو دارم که در همسایگیش یه انفجار بزرگ رخ داده...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  رمضان

 

یخچال هایی که  تا لب ، پر

مؤمنانی که تا خرخره ، پر

و سفره هایی که دست خورده و خالی

...

لنگ دراز

تا لنگ ظهر

...

نه بالا ماست

نه پایین دوغ

ماست ها و دوغ ها خورده شده

این کلاغ های بیچاره هم

امید خانه ندارند

...

پ.ن: البته به قول دوست خوبی، بیان نا امیدی یعنی اینکه تو هنوز امید داری...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

یک صحنه از فیلم خاک آشنا،  بهمن فرمان آرا


 

- تو چی کار می خوای بکنی؟

- من کاری بلد نیستم!

- اون مش رحیم یادته پریروز دیدیم؟ده نسله که  نسل اندر نسل،این زمینا رو می کارن

- من تا حالا چیزی نکاشتم

- برا کاشتن که نباید انیشتین بود،تا نکاری هم که نمی شه درو کرد،بالاخره دست آدم باید بره تو خاک.آخه مشکل نسل شما اینه که نکاشته می خواد درو کنه و اینم که نمی شه.

- می دونین چیه دایی؟ما درو هم نمی خوایم بکنیم...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  برای تو، که میدانم نمی خوانی...

مفهوم گنگ فقر ، در ذهن ساده ی کودک

چیزی شبیه خون پدر ، روی آسفالت


هستی ، به کودکی ات غبطه می خورٍَِد

اما امان، از این زمان پیر


وقتی که فقر ، معنی خود را

با هزار سماجت

در بند بند وجودت

تکرار می کند.

وقتی که خون پدر ، کابوس های سرخ هر شبه

تکرار می شود ...

این حربه ی همیشه ی تکرار

این زمان

دردا امان،امان!


 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

جمعه

نمی خواهم پیش بینی ات کنم

نه، اصلا همین غیر منتظره بودنت عالیست، ابرمرد ناپیدای من!

روانشناسی در مقامت کم می آورد

و چه بهتر.

نه در خشمت عقده ایست

و نه لبخندت تکانه ای جنسی.

عشقت را نمی توان به افسردگی های ماهیانه فروکاست

و قهرت را آه!

قهرت هیچ ربطی به سیاست ندارد

نه ، قهر تو ساده تر از این حرف هاست

قهر تو ،از مرگ من است

عادت که می کنم...

قهر تو مرگ من است

چندان که مرده ام

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  پیتزای قرمه سبزی(۱)

این روز ها غیر از تنور داغ تحریف و تحلیف و تنفیذ و تنبیه و تعذیب ملت یک سری مباحث دیگه هم مطرح شده و اون مشاجره ایست درباب اصالت غذایی به نام پیتزای قرمه سبزی!ماجرا ازونجایی شروع می شه که آشپزباشان قلدر یک محله ی قدیمی که مدت ها بود بیخ گوشمون از بوی گند غذا  نق میزدن و هر از چند گاهی تو آشپزخانه خودی نشان می دادن ،تصمیم گرفتن طی یک عمل انتحاری آشپزخانه رو فتح کنن.حرفشونم این بود که مگه قرمه سبزی نن جون ما چه کوفت و زهر مارش بود که شما اوف اوفی ها و پیف پیفی هاخوشتون نیومد؟بگذریم از شرح بقیه ی ما وقع که بدجور دلم می گیره و زبونم قفل میشه که دوباره حرفم نمیاد...القصه آشپزباشی های بقیه ی محله ها هم به فکر افتادن که حالا که طلسم این پیتزای گند قرمه سبزی شکسته شد بیا مام فکر یه غذای تازه باشیم.یه عده می گفتن پیتزاشو بیشتر کنیم و سس قرمه سبزی روش بریزیم،یه عده هم می گفتن قرمه سبزی درست کنیم توش پیتزا تیلیت کنیم یه عده ی دیگه هم می گن اصا مگه مرض داریم ،پیتزا درست می کنیم با سس فرانسوی که از همشونم بهتره!خلاصه در ادامه همین ماجرا منم شروع کردم به یه سلسله پیتزای قرمه سبزی نویسی البته به حساب خودم از بعد اجتماعی ترش! قبل از ورود به بحث باید بگم:من نه دل نگران قرمه سبزی ام و نه دل نگران پیتزا،من نگرام آدم هایی هستم که از بوی گند این دست پخت های ناپخته کارد به استخوانشون رسیده و دارن از گشنگی می میرن! اگرم صداشون در بیاد که...

 بخش ۱:

خدمت انورتون عرض کنم که زندگی خوابگاهی هم حکمت های زیادی داره!حالا که این حال و روز مملکت رو  می بینم ، یاد یکی ازون شب های کثیرالامتداد می افتم که بعد از مشاجره ای طبق معمول بی سرانجام  بی نتیجه بودن مطالبات دموکراتیک(پیتزاطلبانه) با یک سری از آدم ها برام مسجل تر شد.حکایت ازین قراره که هم اتاقی بسیار شریف ما، که هر شب یکهو ساعت ۱۰ زنگ خوابشونو می زنن و باید تشریفشونو ببرن عوالم خوابیه با ما که تازه ساعت ۱۰ موتورمون روشن می شه، وارد فاز دعوا شدند که مگر نمی دانید من نسبت به صدای بسته شدن در و نور چراغ و پچ پچ آدمیزاد و وز وز پشه و  کلیک موس و چه و چه حساسم؟ما هم که من باب افاضه ی فضل آمدیم سخنرانی غرایی اندر باب تمکین به خواست اکثریت بکنیم ، یکهو دیدیم از اتاق به بیرون پرتانیده گردیدیم و تا صبح باید تو سالن تلویزیون در معیت مسی خانووم یخ بزنیم.اما از شوخی گذشته اون شب تا صبح به این فکر می کردم که اخلاق فضیلت محور بهم حکم می کنه که حتی رنجش یک نفر رو هم بر نتابم و ازون به بعد راس ساعت 10خفه خون بگیرم. ولی در مقابل اگر دو روز زندگی خوابگاهی کرده باشین می فهمین که فضیلت محور بودن یعنی هر شب تو سالن تلویزیون خوابیدن!

چی بگم والا ،این دوست شریفی که ذکر خیرشون بود از قبیله ی اون آدم هایی هستند که  هرجا بوی دموکراسی و غرب بیاد صدای پیف پیفشون بلنده و انگار این فرنگیا فایده گرایی کثرت گرا رو از کره مریخ وضع کردن. بعد هم یکسری آیه و حدیث ردیف می کنند که پیامبر هم بعله و ته ماجرا می بینیم برای رضای یه نفر یه ایل ناراضی شدن...اما این قصه ی کش دارو گفتم که بگم ، پذیرش رویکرد پراگماتیستی اونم نه از نوع مصلحت نظامیش،بلکه از نوع مصلحت همگانیش یکی از همون معضلاتیه که اتفاقا نه فقط این جماعت پیف پیفی بلکه خیلی از دوستان سبزمون هم آمادگیشو ندارن...یعنی دست خودشونم نیست الگوی پراگماتیستی یک الگوی تربیتیست که خیلی با مدل عمومی تربیت تو جامعه ی ما فرق داره.

حالا تو پیتزای قرمه سبزی های دیگه دنبالشو می گم.(جدیدا چقدر مثه کارتون فوتبالیستا تموم می کنم مطلبامو!)

تذکره :دکتر کچوییان در چند تا مصاحبه و مناظره گفته بودن که این جمعیت دموکراسی خواه(بی تربیت که دوس دارن آمریکا بهمون حمله کنه!) نهایتا 10 میلیون هستن و بیشترشون هم تو تهران تمرکز کردن. من واقعا نمی فهمم این جمعیتو چطور تخمین زدن ولی گویا یکی از منابعشون نتایج انتخابات هاست،اگر کسی میدونه به من بگه اینا بر اساس چه سبک تحلیلی در اومده...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
  اعتراف

اعترافی طولانیست شب،اعترافی طولانیست

فریادی برای رهاییست شب،فریادی برای رهاییست

فریادی برای بند


شب

اعترافی طولانیست


اگر نخستین شب زندان است

یا شام واپسین

              _ تا آفتاب دیگر را

در چهار راه ها فرا یاد آری

یا خود به حلقه ی دارش از خاطر

                                        ببری_

فریادی بی انتهاست شب فریادی بی انتهاست
فریادی از نوامیدی فریادی از امید،
فریادی برای رهائیست شب فریادی برای بند.

شب فریادی طولانیست

....

بعد از دیدن نمایش نخ نمای جدیدشون بی اختیار به یاد شاملو افتادم،وجود شب اعترافی طولانیست،نیازی به زور و شکنجه نیست برادران،حتی نه نیازی به بیدادگاه،شب خود گویای همه ی ماجراست...


 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

با شاملو

پنجره

        بیدار ِ شب

                    هشیار ِ شب

                              در انتظار صبحدم

                                                 چیزی نمی گوید...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

آخرین سرمشق

وقتی که رنگ ها/همه ی رنگ ها/بی هیچ نزدیکی و شباهتی کنار هم باشند/وقتی که مجبورند/وقتی که نور نباشد/وقتی که نور نباید باشد/آنگاه سیاه خلق می شود!

این روزها اما،ژانوس پیر آن بالا/از هرچه رنگ منفرد تنها/این نقطه های کوچک بی ادعا/ببین چه می لرزد!

دیگر گذشت روزگارت پیر/ببین که پاک کن ها چطور سیاه تر می کنند مشقت را!/ببین به راحتی بر باد داده ای قلمت را !

مشقش تمام شد!/ اما ژانوس پیر ما ندید/این نقطه های کوچک ساده/یا شاید/پاک کن های سخت آلوده را/ نمی دانم...وقتش تمام شد!

پاورقی:به یاد همه ی سبزهایی که نخواستند به اتحاد سیاه این روزها تن دهند!به امید آنکه دیگر خود بنویسیم...

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

شنبه ای که نمی آید

این یه هفته ی آخر قبل انتخابات٬آن منکری نبود که ندیدم از دوست و دشمن ٬این روزا فرقی نمی کنه...فقط همین قدر بگم که دیگه از موج هایی که حتی صخره ها رم آروم نمی ذاره حالم به هم می خوره!حس می کنم ما ملت همیشه موجی در هر صورت شکست خورده ایم چه قهرمان اخلاق و میانه روی من و دوستانم بیاید و چه قهرمان دلاوری و شجاعت به حساب دشمنانم...خواهد به سرآید این روزگار کذایی یا نی نمی دانم!روزگار گندیست نازنین!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

یک مشت  تز ساختارگرایانه

انتخابات های انجمن علمی دانشکده ها هر دو سال یک بار جمعیت زیادی مدعی دارد و برای همین پرشور برگزار می شود.انجمن علمی یک سال متشکل است از دانشجویان سال سومی و چهارمی و تا زمانی که این جمعیت هست امکان حضور سال دومی هایی که در موقع انتخابات سال اولی خطاب می شوند وجود ندارد.اما سال بعد جریان تغییر می کند و اعضا عموما متشکل از سال سومی ها و سال دومی ها می شوند.سال دومی هایی که هنوز سال اولی خطاب می شوند اما به دلیل نزدیکیشان به نسل ما قبل خود قابل پذیرش هستند.(اما از سال های ما قبل همیشه عده ای حضور دارند که به هر دلیلی دوست دارند دوباره شرکت کنند) جوان بودن این نسل و امیدواری به تغییر شرایط و حضور دوباره ی عده ای از نسل های ما قبل، سبب شرکت جمعیت بیشتری در انتخابات می شود.ازین روست که انتخابات های امسال ما هم پر شور تر بود.(البته اگر طبق آیین نامه انتخابات در آبان برگزار شود این روند تغییر می کند.)

اما انتخابات های امسال به دلیل دیگری هم پرشور بود که به نظر من نباید آن را مهم تر از دلیل اول دانست و آن مسایل پیش آمده ما بین انجمن اسلامی و بسیج بود.دوستی بسیجی می گفت اگر من با خون خود بنویسم که واقعا با برنامه و هدف علمی می خواهم وارد انجمن شوم فکر می کنی کسی باور می کند؟می پرسیدم پس چرا در همان بسیج خودتان که واحد علمی هم دارید فعالیت نمی کنی؟حق دارد بخندد و بگوید مگر هر که بسیجی شد باید در را به دیدن بقیه ی آدم ها ببندد؟شاید من ساختارتشکلی یا برنامه های بسیج اقناعم نکرد.اصلا فرض کن از آن خسته شده باشم.آن وقت دیگر حق ندارم بدون توهم توطئه بخواهم فضایم را تغییر دهم؟اما میدانم باز هم با نگرش بدبینانه ی شما هنوز می شود شک کرد.بیایید مثل دکارت ته این شک را تصور کنم.بدترین حالت از نظر شما می تواست این باشد که به قولتان بسیج انجمن علمی را فتح می کرد!بعد چه می شد؟در دعواهای تریبون  آزادی یک یار به مدافعین بسیج افزوده می شد!(البته اگر زهرا مینایی در کار نبود.)این جوری زمان کتک و دعوا انجمنی ها بیش تر کتک می خوردند؟ساده انگارانه هم نگاه کنید جمعیتی اضافه نشده و فقط موقعیت مکانیش تغییر کرده پس نگران نباشید بیش تر تک نمی خوردید!حال سوال اینجاست:آیا یک بسیجی برای شما در قالب بسته ی یک تشکل دولتی تعریف شده، مفید ترست و یا در قالب یک تشکل باز نسبتا ضعیف تر؟

حال بیاییم بر سر این تغییر موقعیت مکانی کمی بحث کنیم:

بسیج با تغییر جایگاه خود از طبقه ی دوم به طبقه ی اول می توانست فاصله ها را تا حدی کم رنگ تر کند.به نظرم رویکرد تقابل گرایانه ی انجمن و بسیج فعلی را تا حدی می توان با همین سازماندهی فضایی تحلیل کرد:

هسته ی اصلی بسیج در حال حاضر در طبقه ی دوم و در کنار نمازخانه قرار گرفته است.این هم جواری نوعی احساس امنیت و اطمینان به ساکنان این تشکل می دهد.در مقابل انجمن اسلامی و چند تشکل دیگر درکنار آموزش و دفتر مدیر گروه قرار دارد و نوعی احساس نظارت و کنترل و عدم امنیت را می توان در ساکنین این تشکل ها مشاهده کرد.هرچند به نظر این احساس ها به صورت پیشینی وجود داشته اند اما حداقل اینکه ساختار فضایی آن را بازتولید می کند.این ساختار دوگانه را می توان در دیگر عناصر فضا هم مشاهده کرد.

به طور مثال عنصر زمان :در طبقه ی دوم ساعت نماز زمانی برای تشدید روابط درون تشکلی هم محسوب می شود.مناسکی که حداقل یک بار در روز پیوند ها را استوار تر می سازد اما در طبقه ی اول زمان مشترکی وجود ندارد چراکه مبدا مشترکی وجود ندارد.مبدا بودن یک زمان به چیست؟دورکیم می گوید:تقویم چیزیست که ضمن قاعده بندی فعالیت های جمعی بیانگر آهنگ تکراراین فعالیت هاست!اما در طبقه ی اول چه فعالیت جمعی صورت می گیرد؟افراد با هم نهار می خورند؟با هم به تریا می روند؟ضمن اینکه به یاد داشته باشیم اغلب فعالیت های جمعی شکلی مناسکی داشته اند یعنی بن مایه ای عقیدتی آنها را به هم پیوند می داده.

از دیگر عناصر فضا سبک روابط افراد در آن است.در طبقه ی دوم سبک روابط اغلب به صورت دوستی های گروهی و نه بیناشخصی بوده و در راستای یک آرمان مشترک جمعی شکل می گیرد.متناسب با این آرمان جمعی زبان هم متشکل از مفاهیم و لغات مورد نیاز این آرمان است.روابط گروهی هم در اینجا قالبی سنتی داشته  یعنی با پذیرش محوریت فرد یا افرادی به عنوان نماینده ی اجتماع صورت می گیرد.

اما در طبقه ی اول اصولا آرمان مشترک معنایی ندارد.آدم ها ی طبقه ی اول اغلب آرمان های فردی خود را دنبال می کنند و این آرمان فردی سبکی فردی به روابطشان می دهد و زبان هم متناسب با آن از فرد تا فرد فرق می کند. شاید تنها در حلقه ی کوچک مرکزی انجمن اسلامی بتوان شکلی مشابه از آرمان مشترک و سبک و زبانی خاص را (ادبیات انتقادی) مشاهده کرد که آن هم تنها در مواقع حساس است که این آرمان ارزش خاص میابد و فردی به عنوان نماینده ی آن آرمان با همان فرم سنتی مورد پذیرش واقع می شود.(گاه به دلیل مورد پسند بودن این فضا افراد تلاش می کنند ارزشمندی آن آرمان را به هر نحوی حفظ کنند.)

حال بیاییم ببینیم بسیج می خواست چه کار کند؟اینکه از طبقه ی دوم به طبقه ی اول بیاید.شاید بگویید این امکان پذیر نیست از کجا معلوم که بسیج نخواهد طبقه ی اول را مانند طبقه ی دوم کند؟پاسخ من این است:این ساختار فضایی تا مدت ها همچنان باز تولید می شود چه بسیج باشد و چه نباشد.من این رودر رویی را به دیده ی تردید نمی نگریستم چون معتقدم علاوه بر ساختار کلی فضا ،ساختار انجمن علمی هم به نوعی بر این ثبات دامن  می زند.می گویید انجمن علمی که ساختار ندارد.آدم ها با آمدن در آن،آن را دگر گون می کنند.می دانیم که انجمن علمی را از موصوفش نمی توان جدا کرد.هر چند این موصوف بسیار مناقشه بردار است اما فصل مشترکی میان همه ی تعاریف آن وجود دارد و آن نظم منطقی داشتن آن است یعنی بر اساس اصول متعارف و صور استدلالی مشترکی صورت می گیرد هر چند مواد این استدلات متفاوت باشد.(البته از منظر پارادایمیش را نمی دانم٬هرچند فکر نمی کنم ما در دو پارادایم متفاوت بحث می کنیم.)این فصل مشترک در شرایط فعلی یک کارکرد مثبت دارد و آن ایجاد فضای بحث و گفتگوست.چه زمانی شما فریاد می زنید؟فریاد و دعوا استفاده از زبان نمادینیست که بین ما مشترک است اما پیش از آن اگر فصل مشترکی در دیگر اشکال زبانی وجود داشته باشد بهتر که زبان کم هزیته تر را استفاده کنیم.

در وقایع دانشکده به این نتیجه رسیدم که این دو طیف جدا از هم به شدت در نقش خود فرو رفته اند.دو بازیگر که تنها به ذهنیت مخاطبان خود فکر می کنند  و اقناع مخاطب از همه چیز برایشان مهم تر است (گاه حتی از خود حقیقت)در دنیای بازیگری هر حرکت تو ممکن است نمادین تفسیر شود و هزار و یک معنا داشته باشد.(البته اگر هرمونوتیکی ببینی در همه ی رفتار ها اینطور است ولی بازیگر به قصد ٬رفتاری چند پهلو و مبهم از خود نشان می دهد.)این جمله که وقتی شانتاژ می کنند تو هم شانتاژ کن نشان می دهد که تخطئه تا چه حد برای نشان دادن تصویری خوب به مخاطب مطلوب واقع شده  است.

اما راه حل چیست؟به نظر می آمد بهتر بود ترس ها را کنار می گذاشتیم و فارغ از ذهنیت مخاطب با هم رودررو می شدیم و یک بار هم که شده بازیگری را رها می کردیم.کاری که ما را اگر نه با هم آشتی می داد،لااقل بر سر یک میز مینشاند.(رودرویی را هم به لحاظ مکانی و هم به لحاظ فکری گفتم.) هنوز هم دیر نشده،بگذاریم مخاطب ما فقط نتیجه ی این بحث ها را بشنود و نه این که در فرایند فرسایشی این دعوا ها هر روز آشفته تر شود٬همین!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

اخلاق!کدام اخلاق؟

می خواهد برگه را امضا کند.با حالت مضطربی می پرسد:حالا واقعا تو خودت کدوم وری هستی؟بسیجی یا انجمنی؟حنده ام می گیرد،می گویم نه بسیجی و نه انجمنی! با اصرار می گوید خب به کدوم طرف نزدیک تری؟

باید خندید مگه نه؟

سه حالت داشت:یا آن آدم حوصله ی این را نداشت که نامه ی طولانی ما را ایستاده بخواند.

یا اگر خوانده بود حوصله نداشت تحلیل کند که آیا راست می گوییم یا نه.

و یا اگر خوانده و تحلیل کرده بود نمی توانست اعتماد کند که آیا نوشته ها گویای واقعیتی است یا تنها این طور تصویر شده است.

حالت سوم در محیط دانشگاه بیشتر محتمل الوقوع است این است جایی که ما از استیصال دست به دامان قالب ها می شویم!آن ها مسئله های ما  را در چند ثانیه حل می کنند...

آدم های دنیای مدرن تحمل این آشفتگی را ندارند باید به ما حق داد!یکی از مهم ترین علل بی اعتمادی عدم وضوح است و این روزها موقعیت های متعدد تصمیم گیری و روایت های متکثر از یک واقعیت  هم بر بی اعتمادی ما دامن می زند.به نظر این است قصه ی استیصال ما!

ولی راستش را بگویم وسط این دعواها آرزو می کردم بسیجی باشم چون از دوستان همیشه نزدیکم بیش از همه بی اخلاقی دیدم...

ای کاش قالب ها گنجایش جان های ما را می داشتند اما این طور نیست و من دلم برای ما می سوزد که خود را فدای این مفاهیم ساختگی می کنیم و این یعنی آزادی خود را به دست خود نابود کردن!اما چه می شود کرد،گاه آنقدر پنهانیم که خود هم نمی توانیم خود را از پشت این قالب ها پیدا کنیم.

اما در این میان آن کس که استیصال ما بیچارگان را می بیند و شاید به خیال خودخیر خواهانه می خواهد ما را ازین وضعیت نجات دهد بیش ترین ظلم را کرده است...کاری که ما خود برای اعتراض به آن امضا جمع می کردیم ولی چه بسا که خودمان هم...

راستی می گفتی وقتی شانتاﮊ می کنند باید شجاع بود و شانتاﮊ کرد.من این طور تعبیر میکنم: وقتی بی اخلاقی می کنند باید بی اخلاقی کرد...نمی فهمم!این را با تمام وجود می گویم.

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
 

بی قراری یا بی موضعی؟

دوستی امروز حرفی عمیق به من زد:آدم همیشه نمیتونه در موضع انتخاب باقی بمونه بالاخره یک روز باید انتخاب کرد!تا پیش ازین همیشه به رویکرد در تصمیم بودن باور داشتم و از نظرم این معقولانه ترین راه زندگی بود!اما باید اعتراف کنم که این٬ یک تعبیر غلط از طالب بی قراری بود که همیشه ستایشش می کردم!طالب بی قرار اتفاقا قرار می گیرد و از زمینی که بر آن ایستاده تا پای جان دفاع می کند ختی اگر این زمین در ایدئال ترین زمینه ی ممکن نباشد.او تنها زمانی جایش را عوض می کند که باور داشته باشد٬ بنیان زمینی که برآن ایستاده سست است و نه فقط شک و تردید!

حس می کنم ماجراهای امروز دانشکده مرا مجبور کرد تا برای یک بار هم که شده بر این عقل لامصب همیشه مشکوک خودم شک کنم و این بزرگ ترین درس این روزها بود هرچند با ملال بسیار به دست آمد!

 
 
   |    نوشته شده توسط فاطمه مقدسی
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور